۱۴۰۱ شهریور ۱۸, جمعه

 چرا انقد همه جا خوارکسده ن تو‌کار بیشتر و چرا همه متوجه میشن حالتام فرق داره چون باید دافی باشم ولی نیستم و نمیذارم اینطوری ببیننم و یه وقتایی مجبور‌میشم به خودم نرسم چرا انقد همه خوارکسده و ضعیفن. واقعا دوست درست حسابی دارم نمیگم ندارم. دارم. ولی نمیتونم این فاصله ها رو از طرف خودم توضیح بدم. تو جزیره و دست تکون میدم. من حساس نیستم. من حساسم. چرا باید بهم بگم با نود در صد جامعه حالتات فرق داره کار کردن باهات چارچوب خودشو میخواد. چرا باید بگن از احظه ی اول قابل فهمیدنه. چون خوارکسده زیاد شده و لاس نمیزنم؟ چون میخوام همرو بدونم و خودم بفهمم؟ چون اون بیرون خندیدن و نفهمیدن عادیه؟ چون میتونم ایرادای ادما رو تو لحظه تو کار بگم؟ چون میتونم همزمان به سه تا مکالمه گوش بدم تا تو پاچه م نره؟ چون مثل گلوله میام سمتت به جای لاس و لوس؟ چرا باید مهاجرت کنم تا به عنوان زنی که هستم باهام درست رفتار شه تازه اگر بشه، چرا هر چه قد من برای کسایی که کارشون دست منه راحت میگیرم در مقابل میبینم برای من بقیه خوارکسده ن. یه وقت منم خوارکسده نشم.ترجیح میدم تا ابد بشنوم این خانوم حساسن اخلاقیات خاص خودشونو دارن تا اینکه بخوام با کس و کونم چیزی به دست بیارم. تا الان اینطوری نبوده از این به بعد هم نخواهد بود. و حتی برای زن هایی که اینطوری ان احترامی قائل نیستم چثن شرایط رو برای امثال من سخت تر میکنن تو جامعه ضد زن کیری ای که هستیم. دیشب تا چاهار صبح (از سه صبح) داشتم رانندگی میکردم شیشه ها پایین بود باد میزد موهام تکون میخورد و فقط به این فکر میکردم مگه من چیکار میکنم که از همه اینو میشنوم. نکنه یه وقت منم عقده ای شم. تحسین آخرتونو نمیخوام. برای چی اولش بهم میگید شما حساسید و چارچوب خاص خودتونو دارید. من نمیفهمم اینو. مگه من چی دارم. لطفا بهم بگو آدم فضایی نیستم. چون فرقمو نمیفهمم ولی میفهمم جواب چه مدل رفتاریو میدم. فقط چون زنم بهم میگن حساس. تو کار بیشتره. چه جامعه ای ساختی

همشونم تشنه ن. واسه جلب توجه و تشنگی. باورم نمیشه سنم نزدیک سی. یه سال دیگه. بیشتر خودم میشم تا تو نشم. اینو مطمئنم. حتی اگه ادم فضاییه شم. خوارکسدگیو میبینی دیگه نمیتونی ندید بگیری. احساس امنیت آرزومه. تنها آرزوم. 

۱۴۰۱ شهریور ۱۰, پنجشنبه

اصلا‌ کی‌ گفت بیاین به شهر ما
شهر ما دیو داره

زار و‌زار گریه میکردن‌پریا
مثه ابرای بهار گریه میکردن پریا







فقط این میاد تو‌سرم. چیزی هم نمیخوام بشنوم یا ببینم. کیرم تو همشون
پریای نازنین
چتونه زار میزنین
کیری تر ش اینجاست که حتی نخواستی خودت چیزی. این همه مادرجندگی. برای اینجاست. منم کسخلم به همشون فکر میکنم. چطور نمیبینی. که چه قد دورت پر از مادرجندگیه و تو هم یه کسخلی. کل‌زمین. هر جا بری یه مادرجندگی ای هست. وای تو خیلی حساسی. کیرم تو حساسیت. من فقط نمیخوام حس کنم و جز در آرامش خوابیدن چیزی به ذهنم نمیاد. جز اینکهداگه پارسال بود، این یه سال بهش اضافه نمیشد. به این همه رنج نمیرزه
حتی یه پیرمرد هفتاد ساله از حرف زدن با من جمله ورمیداره. ولی بابا من اصلا نمیخوام چیزی هم بگم. نمیخوام کسی رو ببینم. نمیخوام بشنوم. هیچ ادعایی ندارم. وقتی این همه عشق دادم به این دنیا و‌کثافت دیدم. نه قوی ام. نه زرنگم. نه خوشگلم. هیج ادعایی ندارم. ولم کن زندگی کیری. نمیخوام چیزی حس کنم. ولم کن. خیلی خیلی هم خورد شده م. وقتی میشکنی نمیتونی دوباره بشکنی. ولی ریزتر میشی. خورده هات خورده تر میشن. به این همه رنج نمیرزه. رهایی کجاست