ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۸, جمعه



نميدونم حواسمو چطوري پرت كنم،كاش زودتر شنبه شروع شه كه برم ورزش برم كار برم جاده و وقتي ميرسم خونه فقط بخوام ولو شم رو تختم،و نفهمم چطوري روزا ميگذره،فقط اونطوري شادم



سخته با يكي كه انقد مغرور باشه سر و كله زدن،پس من چي ،كي حواسش به من باشه

شبا انقد دچار فشار عصبي ميشم ميرم بالا ميام پايين،كه فقط ميگم كاش تو هم اينجا بودي حواسمو پرت ميكردي

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۵, سه‌شنبه




من هميجوريشم خودمو تو آينه ميبينم ،ميبينم كه چاق شدم،جوش زدم،زشتيامو درشت تر ميبينم،پس نيازي ندارم كه تو قسمتاي زنگ تفريح زندگيم كسي بخواد باگ شخصيتيمو هي بهم نشون بده،فك كنم منطقيه