۱۳۹۵ دی ۲, پنجشنبه




 تو اگه دوستاتو دوس داري واسه اينه كه درت نماليدن،من كلن ميترسم ازينكه بخوام كسيو دوس داشته باشم،چون همونطور كه فصلا بهار ميشن و ميرن توتابستون و يهو تو سردي و تاريكي پاييز و زمستون گير ميكني،آدمام واسه من همينن،همه اولش خوبن،ميفهمنت،همه چي،ولي نميتوني جلوشو بگيري كه وارد پاييز و زمستون نشيم،من خيلي وقتا مجبور شدم از بين رفتن روابطم با آدما رو حس كنم،واسم سخته،واسه همين به نظرم پول وفاش بيشتره،ولي ميخوام بدوني كه ته دلم ميگم خوش به حال تو،ولي عزيزم،زندگيامون فرق داره،تو هم اگه تو زندگي من بودي مجبور ميشدي از يه جايي به بعد فقط از خودت محافظت كني،منم اگه تو زندگي تو بودم دوستام ميشدن خونوادم،ولي مگه همين بالا پايينا نيس كه دنيارو ميسازه؟ گور باباش

۱۳۹۵ آذر ۱, دوشنبه

تو هميشه بهم اين احساسو ميدي كه كافيه دستمو دراز كنم تا برسم بهت ولي نميذاري



وقتي داشتيم از اون جاده رد ميشديم واقعن ترسيدم،شايد زيادي چت بودم ولي يه جاده ي تاريك باروني،با كسي كه بارها از بلندي پرتم كرده پايين،من رو تو نقطه ضعف دارم و از خودم عصباني ام چرا ازت راه خلاصي ندارم،اَه چه قد غر ميزني،حالا يك دقيقه و نيم ساكت ميشيني تا يه جواب منطقي پيدا كني،انقد چيزايي كه ميخوايو دودوتاچاهارتا نكن،تو از من چي ميخواي؟ميخوام خودت باشي،ولي تو دروغ ميگي،الكي دروغ ميگي،واسه اينكه نميخواستم از دستت بدم،تو هزاربار منو از دست دادي،ولي هميشه برام كسي بودي كه ميخواستم بيشتر بشناسمت،ولي هيچوقت خوب پيش نرفت،تقصير كيه؟ دنبال مقصر نباش،من اينطوري نيستم،من دليل ميخوام،من كنارت ميمونم،اين جاده رو هزاربار رفتيم،هر هزاربارم تو غر زدي،من از دستت ناراحتم،حق داري،چرا اينطوري ميكني،چي بگم،هيچي

۱۳۹۴ بهمن ۴, یکشنبه

خواب ترسناك كه ميديدم همه ي غصه م اين بود چطوري دستمو برسونم به كليد برق،بالش و پتومو ورميداشتم خيلي سريع ميرفتم پيش مامانم،آرامش اون لحظه خيلي شيرين بود،ترس فرار امنيت بغل خواب
چه قد ميخواستم سر تو كنارم بود،رو همين بالش،چه قد ميخوام،مثه بچه هايي كه تازه با يكي آشنا ميشنو همه چيشونو گم ميكنن،عصبي ام كلافه ام همه چيمو گم كردم،چه قد ازت متنفرم كه تو اينطوري نيستي،چه قد ميخوام كه سر ت شبا كنار من بخوابه،چه قد از ترك عادت بدم كه تو شدي ميترسم و عاجزم،بايد ازت فرار كنم،ولي نميتونم،تا يه ذره ميرم با شدت بيشتري ميام سمتت،من واقعن نميتونم بذارمت كنار،بلد نيستم تركت كنم

۱۳۹۴ دی ۲۱, دوشنبه

نميدونم دقيقن در مورد كي صحبت كنم،ميتونم به جاش همرو تو يكي جا كنم و اسمشو مثلن بذاريم بهمن؟خيلي آدم،خيلي رابطه،مثل همه ي ورزشايي كه رفتمو نصفه ول كردم،يا فقط ثبت نام كردم و نرفتم،از چي ميترسم؟چرا ادامه نميدم يا حداقل چرا تهشو نميبندم؟همه نصفه،تا حالا يه آهنگ يا فيلم دانلود كردي بعد كه پلي ميكني وسطش تموم ميشه؟بعد ميگي اونو پلي نكن خرابه،كاش آدم تا ته برويي بودم،همش احساس ميكنم كافي نيستم،يعني مطمئنم كافي نيستم،واسه همين بدم مياد تا تهشو برم كه چيزي كه مطمئن بودم بياد جلو چشمم
دوست ندارم همينطور بيستوسه سالم شه،از روز تولد متنفرم