ه‍.ش. ۱۳۹۳ مهر ۵, شنبه

تقريبن بيستوچاهار ساعته بيدارم،صداي جيرجيركا عصبيم كردن،گوشم ميخاره،به نظرم آدما خيلي ناجور شدن،حتا اگه حواستم باشه باز بهت دروغ ميگن و دروغ ميگن،واكنشم نسبت به دروغ فيزيكيه،فوري فشارم ميفته،چن بارم شكوفه زدم،ديروز وقتي اردلان هم بهم دروغ گفت با تعجب و خنده فقط گفتم واي چه قد دروغ ميگي و تا الانم هيچ حس منفي اي ندارم،هرچي هست تعجبه،تصويرش تو ذهنم اينطوريه كه يارو نشسته بعد ميگه حالا تلفنو وردارم به فلاني زنگ بزنم دروغ بگم،بي انصافيه سيگار و الكل و ورزش نكردن هزار و يك مرض جسمي مياره،ولي ورزش كن و دروغ بگو،گياهخوار باش و چاخان كن،هيچ طوريتم نميشه،خيلي بي انصافيه
آدما بد شدن،حتا اگه حواستم باشه ميمالن بهت،من و تو هم نداره،خدا به داد برسه