ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۷, سه‌شنبه

نمیدونم چطوری جلوی خودمو بگیرم.مخم پر شده از فکرای منفی ای که دلم نمیخواد باشن.ولی نمیتونم جلوشونو بگیرم.دلم نمیخواد باشن چون معتقدم به هر چیزی که زیاد فکر کنی در نهایت واست پیش میاد.و دیگه هیچ کنترلی رو خودم ندارم.شاید اگه چن شب خوب بخوابم این فکرا از سرم بیرون بره.ولی شبا خوابم نمیبره.ته دلم مطمئنم قراره اتفاق بدی بیفته.کاش این حسو نداشتم و مخم خالی بود.اگه بخوام سعی کنم حسمو بنویسم اینطوری میشه که احساس میکنم خیلی چیزا رو قرار نیس که ببینم.یا بفهمم.حالم خوب نیست