ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

چه جهنمیه

از وقتی فهمیدم دریچه قلبم فلان شده کلن واسه همه ی دردای سمت چپ دلیل پیدا کردم.و راستش بیشتر از همیشه ار تنهایی میترسم.این چن روز باورت نشه ولی با پسرایی که میپیچوندم قرار مدار گذاشتم بلکه دلم راضی شه با یکی.اون شب که مجبور شدم تنهایی رانندگی کنم تا یه بیمارستان,با اینکه قلبم سنگین بود اما کون به کون سیگار میکشیدم یه وقت گریه م نگیره تو اون موقعیت.دلم میخواست آدمی باشم که تو موقعیتای سخت سیگار بکشه تا اینکه گریه کنه.الان داشتیم با ساینا صحبت میکردیم دست چپم یهو گزگز کرد,فوری خاموش کردم سیگارمو گفتم بگیریم بخوابیم
یه هفته س تصمیم گرفتم کمش کنم.قبلن به شوخی گفته بودم هروقت با یکی فاب ببندم کم میکنم سیگارمو,از وقتی هم که این داستان پیش اومد داداشم بنده خدا دو سه بار گفته نمیخوام ادا داداش بزرگارو درآرم اما کمش کن,پوستت خراب میشه.میخوام کمش کنم اما اگه اینو بذارم کنار واقعن جایگزینش چیه,میدونم فردا اینو بخونم اعصابم از خودم بهم میریزه که در این حد چیزای پس ذهنمو میارم وسط,چیزای کسشر,ولی واقعن وقتی تنهام وقتی ناراحتم عصبی ام یا هرچی,حدقل تو تایم سیگار کشیدن ذهنت میره یه ور دیگه,حدقل چن دقیقه حواست پرت میشه
این جریان باعث شده از تنهاییم بترسم,ازینکه تکیه م به خودم باشه,چون وقتی قفسه سینه ت سفت میشه نفست تنگ میشه سخته که بخوای به خودت تکیه کنی
راستش الانم میترسم بخوابم.چون دست چپم گزگز میکنه,حدقل بیدار بمونم حواسم به خودم باشه