ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه

موهام تازه داشت میرسید اونجا که راحت میشد گیس کرد.این روزای آخر تند و سریع گیس میکردم.با اینکه میدونستم هر چه قد بگذره موخوره ها میرن بالاتر و بهتره زودتر نوکشو بزنم یه نفسی بکشن موهام.این بار سمیرا خودش اصرار کرد که کوتاه کن.بعد هانیه رو صدا زد.هانیه هم بعد از کلی طول دادن کیف مخصوص قیچی ها رو بست کمرش تند تند موهامو کوتاه کرد.قبلش پرسید چه قد.بدون اینکه حرفی بزنم سرمو کردم تو انگشت اشاره دست راستم که با تمرکز ببینم یه بند انگشت خیلی میشه یا نه.بعد سرمو آوردم بالا یه بند انگشتمو نشونش دادم گفتم همینقد.ولی تقریبن بیشتر کوتاه کرد.الان هر چه قد سعی کردم گیس کنم نتونستم.موهای بلاتکلیفم که نه فره نه صاف سر کردن باهاشون این روزا سخت شده.اونقد بلند هس که با پف کردنش حجم زیادی رو بگیره و اونقد کوتاه که نمیشه هیچ کاریشون کرد.جز اینکه با سنجاق سر ریزا دونه دونه ببندمشون به یه جای کله م