ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه


کاری نداره.میتونی بنویسیو بنویسی آخرش اون ضربدر بالارو بزنی بیای بیرون.هزار بار این کارو کردم.الانم مینویسم که حدقل فردا به خودم بگم الکی بیدار نموندی.یه حرکتی کردی.دیدی یه وقتایی دلت میخواد یکی از یه زاویه دیگه نگات کنه؟به نظرش همه چی تموم که نه ولی اوکی باشی.ازون وقتامه.شاید چون کسیو پیدا نکردم اطرافم واسه همین اعصابم خورده و ربطش میدم به هزار و یک چیز مثل دانشگاه و دوسپسر و صدتا چیز نداشته ی دیگه
حالا که فک میکنم ازینکه تو خاطره کسی به عنوان آدم خاص حضور ندارم ناراحتم.همه دغدغه م همینه.حالا بیاین بگین سنی نداریو این کسشرا.شمام که چهل سالته دغدغه ت همینه.جمله بندیمون شاید فرق داشته باشه اما معنیش همینه.اصلن من یه آدمی ام که خیلی احساسی ام.خیلی.هروقت با مامانم قدم میزنم بعد چن دقیقه محکم دستشو میگیرم بهش آویزون میشم.هروخ با دوستام راه میرم اونقد خودمو بهشون نزدیک میکنم که نشون بدم خودمو بهشون نزدیک کردم.هروقتم میام اینجا مینویسم آخرش گریه م میگیره.گیر آوردم خودمو

ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۱۷, شنبه

چیزی که اون داره نقده.آدمیو که دوسش داره کنارشه.هروقت که بخواد میتونه بهش زنگ بزنه یا ببینتش.کسی رو دوس داره که اونم دوسش داره.با آدمایی رفیقه که مثه خودشن.از جنس خودشن
چیزی که من دارم هیچی نیس.شماهایی که همتون یه جای دیگه این.خیلی حس بدیه که تک و تنها بیفتی.واسه من غربت فرقی با الانم نداره.جایی که آدماش باهام همخونی ندارن جایی که توش هیچکیو ندارم عین غربته.تو دهخدا معنی غربتو نوشته دوری از جای خود.من جام اینجا نیس.حوصله نوشتن ندارم وگرنه حرف زیاده

اگه همه ی جمله ها منظورشون با همون یه جمله تموم میشد آخ که چه قد دنیا قشنگ بود.اگه هیچ اما یی نبود.اگه هیچ اگه ای نبود.ولی ای نبود.دلم به یه سری عکس کوفتی خوش بود که الانم این لبتاپ خراب شده و فلشارو نمیخونه.ینی حتا اونارم ندارم دیگه.لبتاپه بسته به حالش داره.هروخ میزون بود میخونه اگه هم نبود که هیچی.اصلن من نمیفهمم شماها چی میگین.باور کنین الکی میخندم به حرفاتون.چن بارم مچمو گرفتن.یه چی بهم گفتن بعد بغل دستی پرسید که چی چی؟بعد اونیکه باهام داشت حرف میزد گف بگو به اون.آدم میمونه این وقتا.من نموندم البته.گفتم خودت بگو.یا امشب شمیم با خنده نگام کرد گفت فمیدی؟خندیدم گفتم آآآره.ولی اصلن حواسم نبود داشتم به یه چی دیگه نگا میکردم.انقد تنها بودم.همون موقع که دلم نمیخواد تنها باشم اگه یکی هم کنارم باشه دلم نمیخواد کنارم باشه.همه ی سوالای ذهنمو با نمیدونم جواب میدم.گاهی به خودم میپرم که به تو چه.اگه هم حال یکیو بپرسه میگم نیس نمدونم ول کن.الان الکی گریه م گرفت.الکی هم نه.به هزار و یک دلیل گریه م گرفت.همیشه ازینکه بنویسم گریه م گرفته یا جمله ای بنویسم که توش کلمه گریه باشه متنفر بودم.فک میکردم احساس ضعفه.الان گریه م بند اومد.دارم فک میکنم برم کلانترو ببینم یا نه.اینه وضعم.یه لحظه اینطوری یه لحظه اونطوری.ایکاش این غده نبود.نصف غمام میرف اگه این غده نبود.الان دوباره گریه م گرفت.نصف دیگشم به رو خودم نمیاوردم.ایکاش گریه م نمیگرفت.چرا میگین چیزی نیس؟نه که حتمن چیزی باشه ولی نگین اینو.حالا دردم این وامونده نیس.به درک.مثه شیر دسشوییه انگار.یکی اون بالا داره میپیچونه بازش میکنه میبنده.الان بند اومد باز.حالا حرف من این نیس.حرف من اونه