۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه


گوشواره رو غضروف گوشمو میبینم احساس میکنم یه دزد دریایی ام.یکی از اوناش که الکی اسمش دزد دریاییه ولی کشتی روندن بلد نیس.ننه باباش دزد دریایی بودن ولی خودش از آب میترسه.مردم مسخره ش میکنن و اون چاره ای نداشته جز این که قایم شه تو خونه ش.یه بار سرده ش شده بود.مهمونم داشت.بعد مدت ها یکی در خونشو زده بود.خیلی حواسش بود کاری نکنه که طرف بره و پشتشو نگا نکنه.سردش شد و رفت پنجررو ببنده.مهمونه گفت چجور دزد دریایی هستی که واس خاطر یه سوز سرما میری پنجره رو میبندی؟
یه بارم رو یه تیکه کاغذ نوشت دلم میخواد کفشامو بپوشم برم.یه طور که انگار تنها دلیل نرفتنم اینه که نمیتونم کفاشمو پیدا کنم