۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

دماغ معین میفته.

 


دیشب خواب دیدم یه دکتر همینجور با نیش باز داره میگه دماغ معین تا چند ساعت دیگه میفته.دوتا منشی ترگل ورگلم ور دلش بودن.اونام شروع کردن خندیدن.من گفتم دماغش میفته شما چرا انقد خونسرد و شادی؟میگه واقعیته نمیشه تغییرش داد.


و من داشتم معین بدون دماغُ تصور میکردم.

اوهوم

 


مثلن دوس دارم الان یهو بشه تابستون

۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

بی مخاطبی های گلکو

 


دیروز پریروزا با مامان نشسته بودیم داشتیم چای و شیرینی میخوردیم.همینجوری که حرف میزدیم یه لحظه به مامانم خیره شدم بعد همونجور که داشتیم چای میخوردم گفتم :حالت چطوره؟


گاهی لازمِ آدم فقط حال مامانشو بپرسه.شاید دستش نیاز به ناز و نوازش داشته باشه.

۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

در باب اون راننده سرویسه

 


ساعت وقوع ۷:۳۰ صب



راننده راهنما میزنه و یه گوشه وایمیسه همونجور که داره جلورو نگاه میکنه میگه:


پیاده شین شما من وقت نمیکنم برسونمتون.


جز من ۳ نفر دیگه هم تو سرویس بودن.من اصلن حواسم نبود.بی حرکت موندم دیدم هیچکسم تکون نخورد.ناخودآگاه گفتم:


با منید؟


با تایید اون یه لحظه تعجب میکنم اما پیاده میشم.راننده خر منو اونور یه اتوبان پیاده کرده.اگه ۱۰ دقیقه دیگه به سمت جلو حرکت میکردم به پل هوایی میرسیدم اما من حال نداشتم.در ضمن مسیر من اونور خیابون بود دقیقن.


منظره اتوبانی که دارم میگم کیلویی اتوبوس رد میشد.ماشینا با آخرین سرعت میرفتن.جز من کسی اونجا نبود که از خیابون رد شه.یعنی یه چیزی بودااا.خلاصه با نهایت سرعت از خیابون رد شدم چند دقیقه بعدشم رسیدم مدرسه.


اما این دیگه خیلی رووو داشت.من بهش پول نداده بودم که منو اونور اتوبان پیاده کنه مرتیکه.خیلی صب عصبانی شده بودم.خلاصه رفتم دفتر چغولیشو (چقولی) کردم.


یعنی رسمن دیگه اعصابشو ندارمااا.


+چون اون ۳ نفر داخل سرویس سال سوم بودن امتحان نهاییشون جای دیگه بود برای همین منو اونور پیاده کرد.


+اگه به جای اتوبان یه خیابون معمولی بود چیزی نمیگفتم.اما واقعن یه چیز وحشتناکیه اون مسیر.


+پست مرتبط: شعر موج نو گلکویی

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

بارون بارونه...

 


حدود ساعتای ۶ اینا بود نسترن زنگ زد گفت بریم بیرون.اون موقع من خونه نبودم اما بهش گفتم بیاد که بریم کافی شاپی جایی!باورتون نمیشه اون موقع به حدی هوا گرم بود که همه جا کولر روشن کردن.همچین من و نسترن قرار گذاشتیم چنان سیلی اومد که اون سرش ناپیدا.خیابونارو آب گرفته بود.یعنی میخواستم جیغ بزنم.البته تا ساعت ۷:۳۰ بارون بند اومد و ما اون موقع داشتیم تو یه کافی شاپی بستنی میل میکردیم که یهو نسترن گفت من ضعف کردم تصمیم گرفتیم بریم رستوران!


رفتیم اول یه رستورانی که دیدیم اونجا از این مهمونی هایی که دبیرا میگیرناا از اونا بود و جا نداشت یعنی داشتاا اما یه سری دبیر آشنا بودن ما دیگه رفتیم یه جای دیگه.


هیچی دیگه شامم خوردیم بعدش طرفای ۹ نخود نخود هرکی رود خانه ی خود!


این چندمین باره تا من و نسترن قصد میکنیم بریم بیرون همچین سیل و طوفان و رعد و برق میشه!!


راستی چرا پیاده روهای گلسار به گند کشیده شده؟؟همش گِله!!من و نسترن نصفه پاشنه کفشامون گِلی شده بود.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

HIV

 


خوب اومدن برای بار هزارم به ما جزوه دادن در مورد راه های پیشگیری از ایدز.


ولی تو مقدمه اش یه چی خوندم که دلمو سوزوند:


اولین بیمار مبتلا به ایدز در کشور ما در سال ۱۳۶۶ شناخته شد.او یک کودک ۶ ساله ی مبتلا به هموفیلی بود.خونی که به این کودک تزریق شده بود به ویروس ایدز آلوده بود.


خدایش بیامرزد.


یه سری چرت و پرت و خزعبل دیگه هم گفته و در آخرین مورد اومده در مورد سلامت رفتاری صحبت کرده.فقط همینقد بدونین انقد چرت توضیح داده که تو  سه خط آخرش رسیده به موضوع تقوا!!آخه سلامت رفتاری برای پیشگیری از ایدز چه ربطی به تقوا داره؟؟


اصولن چون ما جزء عوام هستیم نمیفهمیم و قاعدتن هم نباید بفهمیم.مثه همون زلزله و بدحجابی.یا روابط زناشویی در ساعات مشخص برای جلوگیری از معلولیت فرزند(اینو یکی از مشاورای ا.ن گفته)


تو راهنمایی که بودم یه پوستر چسبونده بودن به دیوار در مورد  راه های انتقال ایدز.مورد آخرش عکس یه دختر پسر بود که پایین تنشونو سمت هم فلش زده بودم.گفتم که بدونین!


+حالا من کاری به رمان های مزخرف ایرانی ندارم اما رمان یلدا اطلاعات خوبی در این مورد میده.پیشنهاد میکنم اگه نوجوونی تو خونه دارین و میخواین غیره مستقیم بهش آگاهی بدین این کتابُ براش بخرین.


+من این رمان کذایی را در ۱۱ سالگی خواندم و طبیعتن منظورم از نوجوان همان کودک ۱۱ ساله بود!


+باز امتحان ترما شروع شد و من تازه یادم اومد بشینم سریال فرندز نگاه کنم.کلن اینجوریم.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

ماشین حساب!

 



 


ساعت ۱ ظهره.تو سالن اجتماعات نشستیم و امتحان آمار داریم.ماشین حساب فاطی دسته منه.خودش یه ماشین حساب از یکی دیگه گرفته.


خدایا!!چرا هر دفعه ضرب و تقسیم میکنم یه جواب دیگه میاد؟؟!چرا دکمه = + تقسیم و رادیکالش کار نمیکنه!!یعنی دهنم سرویس شد واقعن سر امتحان.وقتی که اومدم بالا گفتم فاطی بشکنم؟؟فاطی گفت بشکن!فک نمیکرد واقعن این کارو بکنم یهو شترق زدم شیکوندمش لعنتیو!!


ماشین حسابی که درست کار نکنه عاقبتش همینه:))

دست شویی

 


واقعیت اینه که من الان دستشویی دارم.میدونی خوب ۳تا لیوان چایی خوردم با ۲تا بطری آب.


خوب الانم ساعت ۱:۴۵ دقیقه است و از وقتی که همه خوابیدن تا الان من ۳ بار رفتم دستشویی . در لعنتی دستشویی هم بدفرم صدا میده.صدای هواکش و سیفون و نور اینا بماند.


کلن ایکاش الان اینجا یه کاسه توالت بود.ترجیحن فرنگی.


من شبا اگه دستشویی داشته باشم خوابای ترسناک میبینم!


اوضاع خیط است.


بهش فکر نمیکنم.ولی الان که اینارو نوشتم احساس سبکی کردم.انگاریکه قضای حاجتمان را نمودیم!


+قضای حاجت غزای هاجت قظای حاجت یا هرچیه دیگه!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

اون چی بود گذاشتی تو جیبت؟؟گوشی:)))

 


الان دقیقن میخوام رو همچین جایی دراز بکشم :



و دوتا کتابی که فاطی از سفر تهرانش برام خریده رو ببینم.یکی دایــ.ی جان ناپلـــ.ئون اون یکی هم گیلان قدیم.


البته قبلش باید برم دسشوی و مسواک بزنم و یه کِرِم(یعنی انقد بهتون شک دارم ترسیدم اونو کِرم با سکون رو ر بخونین) و یه محلول بزنم به صورتم.کلن دسشوی رفتن آخر شب و اول صب خیلی ستمه.خیــــــــــــــــــــــــــــلی.


بعدم کیفمو مرتب کنم و مقنعمو یه جور از رو زمین جمع کنم که فردا صب چروک نباشه.


بدنم یه جوریه.نوک دماغم یخه.استخونام یه حالت کوفتگی داره.هوام نمیدونم سرده یا نه اما من دارم یخ میزنم و تنها انگیزم برای اینکه الان برم زیر پتو همینه و لاغیر.


ها راستی خودمم به آقای فلانی اس ام اس دادم که دارم میخوابم زنگ نزن.البته ۱ ساعت پیش دادم.اون موقع خوابم نمیومد و الانم نمیاد.در کل از قصد دادم که زنگ نزنه.گوشیمم یه جا گذاشتم آنتن نده.


دیگه همین.شب به خیر مثلن !(اگه این گلکو همون گلکوئه ساعت ۱ دوباره اینورا پیداش میشه!)


+عنوان رو به فاطی تقدیم میکنم و همچنین لائورا


+هرچی غلط نگارشی بود خودتون  درستش کنین !

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

شعر موج نو گلکویی

 


هی تو


آره خود تو


وقتی که در صبح


 صندلی کناریت میشینم


وقتی که پنچره ها بالاس


و تو


آره خود تو


تو اون فضای بسته خمیازه میکشی


وقتی که تو اون فضای بسته


بدون اینکه جلو دهنتو بگیری


سرفه میکنی


و من به این فکر میکنم


حتی اگه روزی


اگه روزی در جزیره ای متروکه


من در حال خفه شدن هستم و تو تنها موجودی هستی


که میتواند به من تنفس مصنوعی بدهد


با افتخار


مرگ را میپذیرم


و تو


وقتی که در پشت چراغ قرمز


دست هایت را در هم میپیچانی و شترق صدایشان میدهی


انگاریکه تمام خستگی های دستانت در انگشتان من فرود می آیند.


و من


در آن لحظه


درست در همان لحظه


میخواهم با کوله پشتی یَم به فرق سرت بکوبم


آره خود تو


وقتی که در لحظات جبران کم خوابیه دیشب من در چرتم


ناگهان آن زنگ موبایل مضحک و خنده دارت به صدا در می آید


میخواهم کله ات را محکم بکوبم به شیشه جلو ماشین.


و من


یک روز


شاید دور


شاید نزدیک


این کار را خواهم کرد.


 


+از بچگی تو راننده سرویس داشتن شانس نداشتم.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه

مرده شور طبیعتن یه روز همه ی مارُ میبره.

 


کلافم کلن.


الان یه پیرهن رنگ و وارنگ پوشیدم.امروز مامان گفت فردا که بری مدرسه اینو میکنمش دستمال واسه پاک کردن شیشه.کلن از این لباس بدش میاد.نمیدونم چرا.


از بالا به پایین به ترتیب رنگش اینه:سبز آبی سفید نارنجی.رو صندلی نشستم.پیرهنو زدم بالا یه پامو آوردم بالا و رو اون یکی پام ول دادم.کلن برام سخته درس درمون بشینم.


لپ تاپُ کج گذاشتم رو میز.وقتی صافه برام سخت میشه نوشتن.


در حالت الانم طبیعی ترین کار اینه که سرمُ بکوبم به دیوار.همین.


 

کف میزنی یا صلوات میفرستی؟


دیروز مارو برده بودن اردوی آمادگی دفاعی.از اونا که باید اسلحه باز کنیم و ببندیم.یه سالن نسبتن بزرگ بود که سن داشت.


اولش سرود ملی ایران رو پخش کردن اما قبلش خانومه گفت تموم که شد صلوات بفرستید.


تموم که شد همه بچه ها باهم شروع کردن به دست زدن.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۷, جمعه

از همونا که عنوان نمیاد


سی دی کلاه قرمزی نوروز 88 رو گرفتم.یکی برای خودم یکی برای فاطی.


فروشنده رو کرده بهم میگه دوتا گرفتین تا دعواشون نشه؟


و من هنوز دارم به این فک میکنم که منظورش از شون کیا بود؟


یعنی واقعن به من میخوره دوتا بچه داشته باشم؟


یادش به خیر اول راهنمایی بودم یه خانومی ازم پرسید ترم چندی؟البت منظور خانومه ترم چند دانشگاه بود ولی خوب من اون زمان نمیدونستم ترم دانشگاه چی هس اصن.گفتم ترم اول و ۱۰۰٪ منظورم از ترم اول همون ترم اول نرسیده به امتحانات ترم دوم بچه مدرسیا بود.


هوس کردم همینجوری الکی آپ کنم و نظرخواهی هاشم باز باشه.حس خوبی داره واسه منی که جوصله ام بدجوری سر رفته و کلافم بابته این که معین داره میاد.آخه حداقل دوهفته بمون بعد بیا.آموزشی و مرخصی؟؟؟

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

همگی بگین اووفِی اوفِی:اووفِی اووفِی بالایی شدین اُکی؟اُکی اُکی :))

 


بی مقدمه میرم سراغ آهنگایی که امروز سر زنگ جغرافی به مغز من و فاطی و لائورا هجوم میاورد!


۱. بی تو من خرابم در رنج و عذابم ای عشق ای عشق ای عشق! از معین


۲.برو دیگه دوست ندارم اسمتو نمیخوام بیارم برو دیگه نمیخوام به یادت چشامامو روی هم بذاااااااااااارم از سیاوش


۳.آفتاب لب بومه روز کارش تمومه وُلَک تنگ غروبه لب بندر شلوغه از ؟!


۴.زندگی بهتر از این نمیشه زندگی عی عی عی عی روز دیدار اومده عشق من از راه اومده زور دیدار اومده عشق من از راه اومده عشق من از راه اومده واَعو واَعو واَعو واَعو واَعو واَعو  از منصور


۵.آس آس آسمو پاســـــَم ولی عاشقونه یه دل دارم که داشتنش گروووونه آس آس آسمو پاســـــَم... از افشین


۶.آهای بی وفا دیگه دوس تم نداری؟؟! دیگه دوســــَّم نداری دیگه دوســـَّم نداری... از افشین


۷.دختر بندری تو چه قد نازی اهل آبادان یا که اهوازی عاشقت شدم دلمو باختم چش تو چشم تو تا که انداختم ایولا ایولا ای ول لا ماشالا ماشالا ما شا لا از اندی(؟!)


۸.جونی جونُم بیا دردت به جونُم شب(لب) مهتاب سی تو آواز میخونم


جونی جونُم بیا دردت به جونُم شب(لب) مهتاب سی تو آواز میخونم


مرد دریا تویی دختر کارون مویُم رطب شیرین تویی انار دلخون مُنُم


ابر سرگردون تویی موج گریزون مویُم ابر سرگردون تویی موج گریزون مویُم از لیلا فروهــ.ر


*با این آهنگ واقعیتش من یه سر میرفتم وسط کنسرت بر میگشتم!آهنگ مورد علاقم بود فک کنم ۴ دبستان بودم.مرگ ببندین نیشتونو


۹. ولی حُسن جمال به تبی بنده ثروت و مال به شبی بنده


واسه ی همینه مهربونیتو دوس دارم خانیمیتو دوس دارم با وفا بودنتو باصفا بودنتو باخدا بودنتو دوووووووس دا  رَم. از پویا


۱۰.لب لب لب تو گل اناره جنس تن تو باغ بهاره لب لب لب تو گرفته جونم آتیش زده به استخونم شب شب شب من بدون ماهه تو نیومدی و شبم سیاهه تو نیومدی و شبم سیاهه... از ؟!


۱۱.بیا که عشقم روته   ----->اینو کامل نمینویسم میخوام ببینم چنداتون یادتونه این آهنگُ و خوانندشو


۱۲.ام شُ شُ شِ لی پاک لی ری لونه ام شُ شُ شِ یارُم گریزونه(پر از جونه ؟! ) از ؟!


+کلی دیگه بود حال نداشتم بنویسم.


+یعنی واقعن میخواین بگین این آهنگارو یادتون رفته؟؟!من شاید چندین ساله هیچکدومو گوش ندادم اما هنوز تو ذهنم هس!


+این پست رو به خصوص عنوانشو تقدیم میکنم به فاطی

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

کلن اینجوریم

 


بازوهام به شل ترین نقطه ی ممکنشون رسیدن.خودم دوس دارم گازشون بگیرم.تپل سفید نرم!


فقط موضوع اینه که بدجوری دارم به سمت بدهیکلی پیش میرم.البته تا یادمه همیشه نگران همین موضوع بودم.حداقل از راهنمایی تا الان.هیچوقتم برای جلوگیری از این واقعه کاری نکردم.


تصور بشکه نداشته باشین!۵۴ کیلو آخرشه.فک کنم کمتر حتی