ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

بسوزان اين دل خوش باورم را...

رویه تخت دراز میکشم.دستمو تو هم قفل میکنم و میذارم رو شکمم.پنجره اتاقم بازه.باد و پرده با هم بازی میکنن.


چشمامو میبندم.میخوام رویامُ ببافم...


یه تار، یه پود ،یه تار، یه پود...


تار اول، همیشه دوس داشتم یه پیراهن بلند به رنگ شیری داشته باشم.با یقه ای که مربعیه و آستین سه ربع داره.


پس تنم میکنم.


پود اول،  من زمینای دشت و پر از گل و سبزه رو خیلی دوس دارم.


پس روش راه میرم.


تار دوم ،وقتیکه آسمون آبیه و توش ابرای پهن کمرنگ داره دیدنش بهم آرامش میده.


پس رو چمن دراز میکشم و به آسمون نگاه میکنم.


پود دوم، هیچوقت نتونستم با ابرا برای خودم شکل تصور کنم.همه سعیمو میکنم.مثه کارتونای بچگیم که یهو ابر میشد هویج.میشد خرگوش.


پس ابر من به شکل یه گل در میاد.


تار سوم ،همونجور که دراز کشیدم با دستم چند تا گل میکنم .


پس میشینم و گلارُ رويه چین چین لباسم میریزم.


پود سوم، یاد کارتون هایدی میفتم که توش ثانیه به ثانیه با گلا برای هم گردنبند درست میکردن.


میخوام این کارو بکنم.اما نمیشه.


پس گلارُ  پرت میکنم یه گوشه.


تار چهارم دوباره رو چمن دراز میکشم.چشامو میبندم.


پس فکر میکنم، فکر میکنم، فکر میکنم...


چشامو باز میکنم.


مژه هام خیسه.


هوا خیلی سرد شده.بهتره پنجره رو ببندم...


+حال من خوب نیست.


+بچه هایی که منو میشناسین بذارین همه چی تو همین دنیای مجازی بمونه.تو عالم واقعیت چیزی رو به روم نیارین.


+امروز یکی از بچه ها گفت بوی عید رو حس میکنم!


  من که هیچ بویی حس نمیکنم.


 

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

عنوان ندارد 2

يادآوي بوسه هات برام سخته.


يادآوري اون لحظه هاي كه در كنار هم بوديم برام سخته.


دوست داشتنت عادتم شده.


شنيدن صدات عادتم شده.


باهات جر و بحث كردن و بعد آشتي كردن عادتم شده.


 


+تو:دوسم داري يا عاشقمي؟


من: (مكث) فرقشون چيه؟


تو:وقتي دوسم داري يعني ميتوني فراموشم كني اما وقتي عاشقم باشي يعني هيچوقت فراموشم نميكني!


من:نميتونم فراموشت كنم.


تو:دوسم داري يا عاشقمي؟


من:دوست دارم!


 


+اگه پروانه ميدونس اتقد اين خلق خدا دربارش گفته و نوشته بازم انقد خودشو به ما ارزون نشون ميداد؟


+عادتم شده يه روز در ميون پست كردن!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

عقده ای!

هر روز ناخنامو یه رنگ لاک میزنم!


چیپس و پفک و آبمیوه و کیک و چایی و غیره میخورم و فیلم میبینم.


تا ساعت ۴ بامداد بیدارم و تو نت میچرخم.


صبحام که ۱۱-۱۲ بیدار میشم.


اتاقم کثیفه کثیفه.


با کتابای درسیم حشرات موذی رو میکشم که به این ترتیب یه ادای احترامی هم به درسا کرده باشیم.


همه ی اینا برای اینه که به خودم ثابت کنم دارم از تعطیلات نهایت استفاده رو میکنم!


بعدن نوشت   ساعت ۱:۲۵ بامداد شنبه ۲۴ بهمن


خیلی حرف دارم واسه گفتن.


تو میگی الان که تو بغلم نیستی آروم ترم.


من میگم باشه.


چه قد جالبه این حرفا...


+یادی از فروغ فرخزاد


۲۴ بهمن بود روز رفتنت...


بعدن نوشت ۲    ۱۴:۲۰ شنبه ۲۴ بهمن


قطره های بارون به شیشه اتاق میخوره.


منم رو تختم نشستم و لپ تاپ رو پامه.


یه لحظه قطره های بارون به شیشه خورد اما الان دیگه صداشون نیس...


بعدن نوشت ۳   ۱۴:۴۴ دوشنیه ۲۶ بهمن


انقد این اتاق لعنتی سرده که دارم سگ لرز مزنم.


راستی تسلیت بابت فرت شدن تعطیلات!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

حمایت از کانون گرم خانواده!


نمیدونم عکس العملتون نسبت به این پست چیه با این حال:
فكر كنم اين طرحو الان دادن به شو*راي نگه*بان دقيق نميدونم اما در صورت قانون شدن اين طرح:



1.شما پسرا كه در آينده شايد ازدواج كنين يا كسايي كه الان مزدوج هستن آيا در صورت توانايي بدون اجازه همسر اول با شخص ديگه اي ازدواج  ميكنين؟؟اصلا به خودتون اين اجازه رو ميدين كه با داشتن همسر به وجود شخص ديگه اي فكر كنين؟؟



2.شما دخترا آيا اگه همسرتون يه همچين كاري بكنه حاضر به ادامه ي زندگي باهاش ميشين؟؟يا اصلا خودتون زن دوم ميشين؟؟



3.اگه خودتون فرزند يه همچين خونواده اي باشين فكر ميكنين  عكس العملتون نسبت به اين شرايط چه جوريه؟



4.به نظرتون اين طرح لايق اينه كه بهش برچسب حمايت از خونواده رو بزنن؟؟


+نظراتون راجع به اين پست خيلي مهمه.