ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۱۴, پنجشنبه


با يك نفس عميق زير آب چطوري؟

من در طول روز وقتايي كه يادم مياد تو چه موقعيتي گير كردم ناخودآگاه دستمو ميبرم سمت پيشونيم و محكم فشار ميدم به داخل،شايد منتظرم اينطوري يه شروع نو بهم بدن
چند ماهه انقد اعصابم خورده كه اصلا نميفهمم رفتارم با بقيه چطوريه،نميتونم با كسي معاشرت كنم،واسم پوينتي نداره واقعا،چون از صبح كه بيدار ميشم احساس ميكنم دارم رو يه بند خيلي باريك تو ارتفاع راه ميرم،و حتي انتخاب خودم نبوده،نميخوام پايين و دور و اطرافمو نگاه كنم،نميدونم تا كجا ادامه داره،فقط اينو ميدونم هر بار كه يادم مياد دستمو ميبرم سمت پيشونيم چون اونقد واسم بزرگ هس كه نتونم بي حركت وايسم،متاسفانه ديگه احساس نميكنم اتفاقاي بزرگ منتظر منن،احساس ميكنم هر چي هس همينه،همين بوده،عادت كن

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۸, جمعه



نميدونم حواسمو چطوري پرت كنم،كاش زودتر شنبه شروع شه كه برم ورزش برم كار برم جاده و وقتي ميرسم خونه فقط بخوام ولو شم رو تختم،و نفهمم چطوري روزا ميگذره،فقط اونطوري شادم



سخته با يكي كه انقد مغرور باشه سر و كله زدن،پس من چي ،كي حواسش به من باشه

شبا انقد دچار فشار عصبي ميشم ميرم بالا ميام پايين،كه فقط ميگم كاش تو هم اينجا بودي حواسمو پرت ميكردي

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۵, سه‌شنبه




من هميجوريشم خودمو تو آينه ميبينم ،ميبينم كه چاق شدم،جوش زدم،زشتيامو درشت تر ميبينم،پس نيازي ندارم كه تو قسمتاي زنگ تفريح زندگيم كسي بخواد باگ شخصيتيمو هي بهم نشون بده،فك كنم منطقيه